


خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
...
هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد
و هیچ کس آنقدر ثروتمند ،نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد
...در جهان هرگز مشو مدیون احساس کسی
تا نباشد رایگان مهرت گروگان کسی
گوهر خود را نزن بر سنگ هر ناقابلی
صبر کن پیدا شود گوهر شناس قابلی
...برای آدم نابینا ، شیشه و الماس فرقی نداره
پس اگه کسی قدر تو رو ندونست
فکر نکن تو شیشه ای, اون نابیناست
این تصویر یک صخره در برمه است.این عکس فقط در یک روز خاص از سال میتواند گرفته شود.در این روز اشعه خورشید با زاویه خاصی بر این صخره می تابد

چیزی متوجه شدید؟دوباره نگاه کنید
اگر هنوز اعجاز این تصویر را درک نکرده اید تصویر را بچرخانید

ویلیام شکسپیر از بزرگترین درام نویسان انگلستان بود که آثار دوران نخستین حیاتش چندان قابل توجه نبود ولی چون به مرحله استادی و تکامل رسید به خلق آثار جاویدانی توفیق یافت البته بیشتر داستانهائی که این دارم نویس خلق کرده قبلاً به صورت نیمه تاریخ یا قصه و افسانه به رشته تحریر درآمده بود از جمله نمایشنامه هاملت 6 سال پیش از اینکه شکسپیر آن را به رشته تحریر و بر روی صحنه نمایش بیاورد در لندن به معرض نمایش گذاشته شد و نویسنده اش فرانسوا دوبلفورست یا ساکسو گراماتیسلامح بود البته چون آن نمایشنامه که تحت عنوان سرگذشتهای غم انگیز بود در دست نیست تا بتوان میزان و نحوه اقتباس شکسپیر را تعیین کرد.
*****
وقتی که خاطرات گذشته در دل خاموشم بیدار میشوند بیاد آرزوهای در خاک رفته آه سوزان از دل بر میشکم و غمهای کهن روزگاران از کف رفته را در روح خود زنده میکنم.
با دیدگان اشکبار یاد از عزیزانی میکنم که دیری است اسیر شب جاودان مرگ شده اند.
یاد از غم عشقهای در خاک رفته و یاران فراموش شده میکنم. رنجهای کهن دوباره در دلم بیدار میشوند. افسرده و ناامید بدبختیهای گذشته را یکایک از نظر میگذانم و بر مجموعه غم انگیز اشکهایی که ریخته ام مینگرم. و دوباره چنان که گویی وام سنگین اشکهایم را نپرداخته ام دست به گریه میزنم.
اما ای محبوب عزیز من اگر در این میان یاد تو کنم غم از دل یکسره بیرون میرود. زیرا حس میکنم که در زندگی هیچ چیز را از دست نداده ام.
بارها سپیده درخشان بامدادی را دیده ام که با نگاهی نوازشگر بر قله کوهساران مینگریست.
گاه با لبهای زرین خود بر چمنهای سرسبز بوسه میزند و گاه با جادوی آسمانی خویش آبهای خفته را به رنگ طلایی در میآورد.
بارها نیز دیده ام که ابرهای تیره چهره فروزان خورشید آسمان را فرو پوشیدند. مهر درخشان را واداشتند تا از فرط شرم چهره از زمین افسرده بپوشاند و رو در افق مغرب کشد.
خورشید عشق من نیز چون بامدادی کوتاه در زندگی من درخشید و پیشانی مرا با فروغ دلپذیر خود روشن کرد. اما افسوس. دوران این تابندگی کوتاه بود زیرا ابری تیره روی خورشید را فرا گرفت. با این همه در عشق من خللی وارد نشد زیرا میدانستم که تابندگی خورشیدهای آسمان پایندگی ندارد.
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند،
و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد...
دکتر علی شریعتی
انقلاب ستمدیدگان را آزاد نمی کند تنها استثمارگران را عوض می کند
برنارد شاو
... 
از خدا پرسیدم:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟
خدا جواب داد:
گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،
با اعتماد زمان حال را بگذران
و بدون ترس برای آینده آماده شو.
ایمان را نگهدار
و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن
و هیچگاه به باورهایت شک نکن.
زندگی شگفت انگیز است
فقط اگر بدانید که چطور زندگی کنی!!!
...
وقتی تو نیستی نه هست های ما چنان که بایدند نه بایدها
مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم
عمریست لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می کنم
باشد برای روز مبادا
اما در صفحه های تقویم روزی بنام روز مبادا نیست
آن روز هرچه باشد ، روزی شبیه دیروز ، روزی شبیه فردا ،
روزی درست مثل
همین روزهای ما است.
اما کسی چه میداند
شاید امروز نیز روز مبادا باشد
وقتی تو نیستی نه هستهای ما چنان که بایدند نه بایدها.
هر روز بی تو
روز مبادا است.
آینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند
آینه ها که دعوت دیدارند
دیدارهای کوتاه
از پشت هفت دیوار
دیوارهای صاف
دیوارهای شیشه ای شفاف
دیوارهای تو
دیوارهای من
دیوارهای فاصله بسیارند
اما دیوارهای تو همه آیینه اند
اما آیینه های من همه دیوارند

اینک در منا ئی!
ابراهیمی !
باید بدانی اسماعیلیت چیست ؟
پولت ؟!!!
مقامت؟!!!
شهرتت؟!!!
همسرت ؟!!!
بچه ات؟!!!
اتومبیلت ؟!!!
و...
باید آنرا که بدان بیشترین وابستگی را داری قربانی کنی
خوب فکر کن
قربانی تو چیست ؟!!!
دکتر شریعتی
...
ابتدا نيت كنيد
سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد
.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.