باغ دوستی دریا
darya daryaee

صفحه نخست
بايگاني شده ها
تماس با نویسنده
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
Before the marriage
یکشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٩
لبخند
هرگز....
نکته و تصویری جالب
نامه عاشقانه شکسپیر به همسرش!
پنجشنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٧
زندگی
یکشنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٧
قربانی ات چیست؟

نویسنده



دسته بندی موضوعی
کلام بزرگان(٤)
عشق(۳)
عکس(٢)
مناجات(٢)
خودسازی(٢)
before the marriage(۱)
عید(۱)
غدیر(۱)
یلدا(۱)
عرفه(۱)
کنکور(۱)
طنز(۱)
مهدی(۱)

آرشیو
مهر ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
تیر ۸٧
اسفند ۸٦
آبان ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢


لینک دوستان
سرمايه های دل
خدای مريم
پنجره
پاییز عریان
باتمام دل
م س ت سبو
چل چو
ای دل تنها
شهر ناز
رهگذر
مذهبی ، فرهنگی ، تفريحی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
ماکرومدیا ایکس

آمار و خروجی وبلاگ
  rss 2.0  



لوگو دونی
وبلاگ فارسی

ای يادگار روزهای خوب شيرين

مژگان ما چون برگ کاج زير باران

از اشکها گوهر نشان است

در پرده پرده چشم ما چون ابر خاموش

اشکی نهان است

ای همزبان ای وصله تن

ما آمديم از دشتها از آسمانها

بر اوج درياها پريديم

تا عاقبت اينجا رسيديم

بامن بمان،شايد پس از اين يکديگر

هرگز نديديم

يک لحظه رخصت ده سرم را بر شانه ات

بگذارم ای دوست

تا بشنوی بانگ غريب های هايم

من با توام يا نه؟

نميدانم کجايم

من دانم و تو

رنجی که در راه محبتها کشيديم

تو دانی و من

عمری که در صحرای محنتها دويديم

ای جان بيا با هم بگرييم

شايد که ديگر از باغهای مهربانی گل نچيديم

 ای جان بيا با هم بگرييم

شايد پس از اين يکديگر را هرگز نديديم

اين انجماد بغض را در سينه بشکن

از شرم بگذر ،سر را بنه بر شانه ام چون سوگواران

چشمان غمگين را چنان ابر بهاران

بارنده کن بر چهره ام اشکی بباران

آری بيا با هم بگرييم

بر ياد ياران و دياران

ای همنفس

ای همسخن

ای دوست ای يار

اين لحظه تلخ وداع است

در چشم ما فرياد غمگين جدائيست

فردا ميان ما حصار کوه و درياست

ما خستگانيم

بايد کنار هم بمانيم

با هم بگرييم

با هم سرود تلخ غربت را بخوانيم

آه

عجب دردی است ياران را نديدن

رنج گرانی است بار فراق نازنينان را کشيدن

اما چه بايد کرد ای يار

بايد زجان بگذشتن و بر جان رسيدن

می لرزم از ترس

ترسم که اين ديدار آخر باشد

ای يار

ای همنشين

ای همزبان،ای وصله تن

ای يادگار روزهای خوب و شيرين

هنگام بدرود

وقتی چو مرغان از کنارهم پريديم

وقتی بسوی آشيانها پر کشيديم

ديگر ز فرداهای مبهم نا اميديم

شايد که زير آسمان ديگر نمانديم

شايد که مرديم

شايد که ديگر با هم گل الفت نچيديم

بايد به کام دل بگرييم

شايد پس از اين يکديگر را هرگز نديديم.

...

darya daryaee : ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ در چهارشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٢


-


 

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ