باغ دوستی دریا
darya daryaee

صفحه نخست
بايگاني شده ها
تماس با نویسنده
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
Before the marriage
یکشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٩
لبخند
هرگز....
نکته و تصویری جالب
نامه عاشقانه شکسپیر به همسرش!
پنجشنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٧
زندگی
یکشنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٧
قربانی ات چیست؟

نویسنده



دسته بندی موضوعی
کلام بزرگان(٤)
عشق(۳)
عکس(٢)
مناجات(٢)
خودسازی(٢)
before the marriage(۱)
عید(۱)
غدیر(۱)
یلدا(۱)
عرفه(۱)
کنکور(۱)
طنز(۱)
مهدی(۱)

آرشیو
مهر ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
تیر ۸٧
اسفند ۸٦
آبان ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢


لینک دوستان
سرمايه های دل
خدای مريم
پنجره
پاییز عریان
باتمام دل
م س ت سبو
چل چو
ای دل تنها
شهر ناز
رهگذر
مذهبی ، فرهنگی ، تفريحی
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
ماکرومدیا ایکس

آمار و خروجی وبلاگ
  rss 2.0  



لوگو دونی
وبلاگ فارسی

***
زندگی خروسی
 
کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم , بر بلندای آن قرار داشت . یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود . مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگه دارد تا جوجه به دنیا بیاید . یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد .جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک خروس نیست .او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی . تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. آهی کشید و گفت ای کاش من هم می توانستم مانند آن ها پرواز کنم. مرغ وخروسها شروع کردند به خندیدن و گفتند تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد. اما هر وقت که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد
بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سال ها زندگی خروسی از دنیا رفت
 
تو همانی که می اندیشی , هر گاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی به دنبال رویاهایت برو و به یاوه های مرغ و خروس ها فکر نکن
 
شاداب و سبز باشید
...

darya daryaee : ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ در سه‌شنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸۳


-


 

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ