امروز می خواهم از تو بنويسم

می خواهم بگويم که چقدر دوستت دارم

و چقدر در دلم جای داری

نازنينم دوستان زيادی پيدا کرده ام

دوستان مهربانی که دوستم دارند

و با محبتشان مرا ياری می کنند

تادر اين کوير تنهائی نپوسم

تا در اين بيابان دور از تو جان ندهم

همگی را دوست دارم

اما هنوز(( دلم تو را می زند صدا برگرد))

اما تو در اعماق قلبم جای گرفته ای

دلم بيتاب ديدار تو ست

کسی نمی تواند جای تو را در آن بگيرد

تو برای من هنوز همانی که بودی

همان ماه مهربان شبهای تارم

همان همدم قديمی غربتم

وقتی دلتنگ تو می شوم

سيل خاطرات است که

به سويم هجوم می آورد

وقتی بيتاب تو می شوم

خيال توست که به داد دلم می رسد

در خواب تو را می بينم

مثل همان روزها

ساده و صميمی

مهربان و عاشق

با دستان مهربانت نوازشم می کنی

و با چشمانت می عشق را

در جام  وجودم خالی می کنی

وقتی از خواب بيدارمی شوم

عطر حضورت را حس می کنم

ديروز دوستی می گفت که

عشق وجود ندارد

فقط مخصوص کتابهاست

گفتم ولی من آن را ديده ام

عشق را در چشمان تو

طنين صدای تو

دستهای مهربان تو

بيتابيهای تو در وقت سفر من

و ذوق ديدارت پس از بازگشت ديد ه ام

عشق  را در نگاه تو هنگام وداع ديده ام

عشق را در ايثار تو ديده ام

عشق را در نوازش دستانم

در اشک چشمانت به هنگام رفتنت ديده ام

چه کسی می گويد عشق وجود ندارد؟!!!

بايد بيايد و آن را در برق چشمان تو ببيند

به اميد روزی که بازگردی و

بيتابی دلم را با نگاهی مرهم باشی

خداوند نگهدار تو باشد تا ابد

 

 

/ 21 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
timan

سلام.شما اولين بار بود که به من سر زديد ولطف کرديد اما شما هر جا که ميريد اينقدر بی مقدمه درخواستتون اعلام ميکنيد.متنهای قشنگی مينويسی.خوشحال ميشم من رو دوست خودت بدونی.منتظر ديدارت هستم.

ندا

سلام مرسی بهم سر زدی خيلی قشنگ بود

davood

سلام- نوشته قشنگی بود.باز هم به من سر بزن

کوکتل

ای سزاوار محبت ای تو خوب بينهايت همه ذرات وجودم به وجودت کرده عادت به خدادوست داشتن تو هم يه عشق هم عبادت تو سزاواری که باشی همدم روزهامو شبهام تا که عشقتو ببينی توی جونمو توی رگهام بشنوی دوست دارم رو حتی از هرم نفسهام با نوازش های دستت سوختن از تب رو شناختم تب عشقی آتشين که من به اون قلبمو باختم قاصده بودنه من بود موج خوشحالی چشمهات وقتی که عشق رو ميديدم توی قطره های اشکات هر کی از عشق گريه کرده شاد رو تجربه کرده با شبی در حرم عشق سفری به کعبه کرده .ای که برده ای مرا تا مرز يک عشق خدايی بيا پاره ی تنم باش تو که پاکو بی ريايي .اوج فرياد دلم شد عاشقانه دل سپردن در وجود تو شکفتن با تو بودن با تو مردن ای سزاوار محبت ای تو خوب بينهايت همه ذرات وجودم به وجودت کرده عادت...

armina

kheili matne khoobi bood,sarsabz bashi va ashegh.age khasti be man ham sar bezan

تورج

سركار خانم بسيار تاثیر گذار و زیبا بود . امیدورام همواره موفق و موید باشین . بسلامتی شما

mohamad

شعرتورو خوندم زيباست

marjan

fadat sham azizamm az in hamee eshgh va ehsast lezat bordaammm.,,

amir palang

eshgh harja ke bovad nakam ast ashegho vasle khiali klham ast