فراموشم مکن هرگز

که من هرگز فراموشت نخواهم کرد

نميدانم، چه کس ديگر ترا چون من عزيز خويش می دارد

نميدانم، کدامين دست تر ا سردار قصر خويش می دارد

فراموشم مکن هرگز

نميدانم که بعد از من کدامين دست مرموز به گرمی می فشارد دستهايت را

 و بعد از آن ،اسير جنگل خاموش چشمان تو خواهد شد

نميدانم که بعد از من ،چه کس با تو سخن از عشق خواهد گفت

چه کس با تو سخن از مهر خواهد راند

چه کس مست از نسيم عطر گيسوی تو خواهد گشت

چه کس در مسجد و محراب چشمانت

اذان مهر خواهد گفت

نماز عشق خواهد خواند

فراموشم مکن هرگز

که مهرت از دلم بيرون نخواهد رفت

بيا و ببين که من اينجا به ياد روی تو تنهای تنهايم

بيا و ببين که دور از تو برايم زندگی کهن دشتی است بيحاصل و من

سرگشته و آواره اين دشت تبدارم

فراموشم مکن هرگز

فراموشم مکن هرگز!!!!!!!! 

/ 3 نظر / 3 بازدید
davood

ارابه زمان ميگذرد در جاده ای مه آلود ارابه ران سر بر گريبان اسبها با دهانی کف آلود سم بر جاده سنگفرش ميکوبند ارابه زمان ميگذرد اين ارابه را سر باز ايستادن نيست گم ميشود فغان و درد مسافران در همهمه شيهه اسبان ارابه زمان ميگذرد بر جاده زندگی اي مقصد را جز فنا نيست نگاه کن کين مسافران مجبور جبر کدام جبارند ارابه زمان ميکذرد و چه بيرحم ميگذرد از ما چه ماند بجای - هيچ جز ارزوهای خفته بر گور جز سينه های پر درد جز سرهای خفته بر گور و ارابه زمان ميگذرد

حامد (پرسپولیس زلزله)

با سلام - مطالب وبلاگتون رو خوندم - هم مطالب و هم وبلاگتون جالب بود - خيلي خوشحال شدم از اينکه با شما آشنا شدم - اگه لطف بفرماييد و سري هم به وبلاگ من بزنيد و نظر خودتون رو اعلام بفرماييد ممنون ميشم - موفق باشيد و خدانگهدار"

من

اعصابم به هم ريخته !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!