هوالحق

                        ((بسيار سفر بايد تا پخته شود خامی ))

          سلام ،سلامی که غم جدائی را فرياد می زند .

امروز می خواهم از سفر بنويسم ،از کوه ،دشت ، جنگل ، سبزه زار ،صحرا ،کوير و......

من عاشق سفرم ،سفر هميشه برايم هزاران حرف دارد ،هزاران نکته ،

هزاران اندرز ،هزاران حکايت و ......

بايد هميشه رفت ،نبايد ايستاد ، ايستادن ،راکد ماندن تو را تبديل به مرداب می کند بايد رفت به کسی دل نبست

 چرا ؟!!!...

چون همه بی وفايند روزی می آيند و روز ديگر می روند .گاه به اراده خود می روند ،گاه به اراده روزگار .........

اگر به اراده روزگار روند غمی نيست ،اما وای از روزی که به اراده خود روند ،آنوقت تو ميمانی و يک کوله بار خاطره ،کوله باری پراز لحظات با او بودن پراز لحظات ناب وسکرآور ............

آه وقتی ميرود گاه آرزو می کنی که آن لحظات تکرار شوند ،گاه آرزو

 می کنی کاش آن لحظات را هرگز نداشتی تا اکنون با يادآوريش با اشک و غم همنشين شوی و هزاران افسوس را از قفس سينه آزاد کنی..........

بايد رفت نبايد ماند نبايد به کسی يا چيزی دل بست .

بايد رفت در افق چشمان يار گم شد و هميشه با او بود .

آری بايد سفرکرد به عمق دريای چشمانش سفر را تا ابد آغاز بايد کرد.

    

/ 1 نظر / 4 بازدید
bardia

ey val baba :)) >>>>>>>ghashang bod........... \\hatman ghangtar ham khahad shod hagh yaret :X