جدائی

از دريا پرسيدن عشق چيست، گفت:خشكيدن......
از گل پرسيدن عشق چيست، گفت:پرپر شدن.......
از زمين پرسيدن عشق چيست، گفت: لرزيدن.........
از آسمون پرسیدن عشق چيست، گفت: باريدن..........
از انسان پرسيدن عشق چيست،ناگهان ندايي از درونش گفت:جدايي!!!

/ 8 نظر / 9 بازدید
سيد محمد

salam khofi ziba bood fogholde chizi ke ensan mogheye ashegh shodan be yadesh miyofte hamin ke agar yek zaman az dastesh bede chetor?? shad bashi by bye

پربهونه

و زندگی بهانه ایست برای عاشق شدن غم نان اگر بگذارد ... و چه زیبا خواهد بود : در پناه سایه ای دو استکان کمر باریک دو حبه قند زیستن را بهانه ایست غم نان اگر بگذارد ....سلام دوست من موفق باشی بازم پيشم بيا من اپم...منتظرم...

نيلوفر ايرانی ...

سلام خانمی .يه حالی از ما نپرسا ؟؟؟؟؟ خیلی قشنگ بود .ببین من با این همه کار که رو سرم هوار شده هی سرک میکشم توی باغ دوستی تو ...تو هم هی رفیق مفیقای قدیمی رو یادت میره ..... راستی از انسان که پرسیدن عشق چیه باید میگفت : عشق نرسیدنه ....اما خب جدایی هم به قول تو قسمتی از نرسیدنه .من فکر میکنم اگه میگفت نرسیدن بهتر بود ....سبز سبز سبز باشی و همیشه هم دریایی ....

عاشق خرس قهوه اي

از يكي ام پرسيدن گفت كامل شدن اما هيچ وقت كامل نشد.

مهران

سلام........چقدر زيبا..........

مهران

سنگ آهم را ...نگاهم را..... فرو كوبم به در.... يكبار ديگر......كعبه را.پيچيده ام ...در مخمل سبز خيالت بار ديگر......اي بسيط آسمان ....اي بلنداي زمان ....با تو من بشناخته ام معناي هستي و صفا را.....مشق هر شب ميكنم ...نام تو را پروردگارا...... ............................................... به روزم......

پرگل

سلام چه متنهای قشنگ و با احساسی...!واقعا به دل می شینه موفق باشی!