سلام دوستان گلم که به من سر می زنيد و با نظراتو ن شادم می کنيد.

امروز يک شعر از فريدون مشيری خوندم .

خيلی قشنگ بود حيفم اومد اينجا ننويسم.

تقديم به همه گلها

در گذرگاه جهان

آيا کسی از ديدن گل سير خواهد شد؟

آيا کسی در صحبت گل پير خواهد شد؟

صد کوه اگر غم داری و يک جو اگر شادی

اين را نگهدارش

و آن را به قعر دره بسپارش

*

دنيا گذرگاهی است

آغاز و پايان ناپديدار

راهی ،نه هموار

يک بار از آن خواهی گذشتن

آه ،

يک بار...

يک بار...

يک بار...

*

يک روز ، می بينی ترا،نازک تر از گل ،زاد

با خون دل ،پرورد

روز دگر ،پژمردو پرپر کرد!

آنگاه

خاکت را به دست باد صحرا داد!

دنيا گذرگاهی است.

صد سال اگر جان را بفرسايی

صد قرن اگر آن را بپيمايی

راز وجودش را ندانی چيست .

تاريک و روشن

زشت و زيبا

تلخ و شيرين

آميزه ای از اشک  و لبخند

انسان سرگردان در او، اين لحظه غمگين

آن لحظه خرسند.

هم شعر ((حافظ )) دارد و هم تيغ چنگيز

هم کنج گرد آلود من

هم قصر پرويز!

اندوه پيری دارد  و شور جوانی

لطف توانايی و رنج ناتوانی

هم شهد شيرين دارد و هم زهر کاری

هم جغد دارد هم قناری

هم کين دشمن هم صفای دوست در اوست

با اين بپيوند

از آن بپرهيز

*

شب را همين تنها مبين تاريک و دلگير

بنگر چه می گويد ترنم های مهتاب

با ساز ناهيد

بر سنگ يا بر پرنيان شيرينی خواب

بوی سحر ،پروانه ، گل ،آب

اميد فردا

روز نو

ديدار خورشيد!

*

گر مرگ نازيبا و تلخ استچ

اما به دنيا آمدن شيرين و زيباست

بالا گرفتن،برگ و بر دادن،شکفتن

هر لحظه يک دنيا تماشاست.

*

غم را اگر نيکو ببينی

راز وجود شادمانی است

گر غم نباشد،شادمانی در جهان نيست

غم، همره و همزاد با اين سرنوشت است

غم خوردن بيهوده زشت است.

*

باری جهان آيينه واری است

در آن چه می خواهی ببينی؟

زيبائی و زشتی در اين آيينه از ماست

تا خود کدامين را برگزينی

*

در اين گذرگاه

کار تو پيوستن به اردوگاه خوبی

کار تو پيوستن به زيبايی

کار تو گوهر ساختن از سنگ خاراست

کار تو لذت بردن از هر لحظه عمر

کار تو پيکار

با تيرگی هاست

کار تو بهتر بودن از ديروز

کار تو شيرين کردن فرداست

من دل به زيبائی ،به خوبی می سپارم، دينم اين است

من مهربانی را ستايش می کنم ،آيينم اين است

من رنج ها را با صبوری می پذيرم

من زندگی را دوست دارم

انسان و باران و چمن را می ستايم

انسان و باران و چمن را می سرايم.

در اين گذرگاه

بگذار خود را گم کنم در عشق ،در عشق

بگذار از اين ره بگذرم با دوست ،با دوست...

*

ای بهترين گلهای عالم!

ای خوشترين لبخند هستی!

ای مهر و ماه من در اين گذرگاه !

همواره بر روی تو خواهم دوخت...

چشمان سيری ناپذيرم را،

تکرار نامت باغ گل کرده است

صحرای خاموش ضميرم را.

من با تماشای تو سبزم، چون جوانی

من با تو جان تازه دارم جاودانی...

آيا کسی از ديدن گل پير خواهد شد؟

آيا کسی در صحبت گل پير خواهد شد؟

/ 5 نظر / 2 بازدید
yashar

salam, webloge khubi dari,dastet dard nakone, naghshe hasti saz bayad naghshe barja mandani,ta cho jane khod jahan ham javedan darad to ra, movafagh bashi...

احسان(خودمم نميدونم!)

سلام دريا جان... خوبی؟عيدت مبارک.... ممنون که پيش من اومدی...شعرت معرکه بود...مال خودت بود نه؟...اگه خواستی بگو تا بهت لينک بدم...bye

hammer

سلام .مرسی که به ما سر زدی . شعره عـــــــــــــــــالــــــــــــــــــــــــی بود. من که ميدونم واسه اينکه ريا نشه گفتی مال خودت نيست.

mohammad

با سلام پيغامت را خواندم در انتظار معرفی اين بازی باش

ارشيا

دريا واقعا شعر هاي زيبايي گفتي مرسي