محو تماشای تو بودم

سلام دوستان گلم

اميدوارم مثل هميشه شاد باشين .

امروز می خواهم شعری از يکی از دوستانم به نام رهگذر را براتون بنويسم .

دوستی که لينک وبلاگشم اينجا هست .

اميدوارم از اين شعر خوشتون بياد.

منتظر نظراتتون هستم.

 

گفته بودی که چرا محو تماشای منی

آنچنان مات که دگر مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تا که ز چشمم نرود

ناز چشم تو بقدر مژه بر هم زدنی

دو چشم  مست تو خوش می کشد ناز از هم

نمی کنند دو بد مست اهتراز از هم

شدی به خوابو بهم ريخت خيل مژگانت

گشای چشم و صدا کن سپاه  ناز از هم

تو در نماز جماعت نرو که ميترسم

کشی امام و بپاشی صف نماز از هم

/ 5 نظر / 3 بازدید
حامد

سلام خيلي قشنگ بود، وبلاگ خيلي خوبي هم دارين من هر وقت فرصت كنم ميام ميخونم.

سيد محمد

salam khobi shere kheyli zibayi bood ke neveshte bodi shad bashi

رهگذر

سلام دوست خوبم ممنونم كه شعر منو لايق دونستي انجا گذاشتي ولي ديگه كاشكي اسم منو نمي ياوري چون مال من شما نداره

علی روحی

سلام دوست عزيز بسيار خوشحال شدم که به نوشته هايم پاسخ دادی اميداوارم که از انتقادات شما نيز بهره مند شوم باز هم به ندای عشاق سری بزن