***

شب هجران

روزی مصمم شدم تو را وداع گويم

و عشق ها و اميدها و آرزوهای گذشته را به فراموشی بسپارم

ولی ممکن نشد

دوری از تو چنان رنج و بيتابی در من ايجاد کرد

که در آتش تب تو به سختی سوختم

دوستان و اطرافيان من تصور می کردند

بيماری را پرستاری می کنند که درد جسمی دارد

ولی غافل از اينکه

تب عشق تو

و بخصوص آتش خاموش نشدنی

 هجران

بود که مرا به سختی می سوزاند

و آخرين نشانه حيات مرا

آهسته آهسته

 به خاکستر تبديل می نمود

از وداع تو منصرف شدم

چون هرگز نتوانستم

 چشمان درخشان تو را

که بی شباهت به دريای

خروشان،بيکران،عميق و اسرار آميزنيست

فراموش کنم

کس چه ميداند شايد همين رمز فاش نشدنی عجيب است که

مرا اينچنين زندانی نموده و

 برای هميشه

 به يک موجود بی جان مبدل کرده است

بگذار در تماشای اين ديدگان مرموز تو همچنان سرگردان بمانم

زيرا آنچه که در عمق تو نهفته است

بی شباهت به اسرار عجيب و کشف نشده عمق درياهای شگرف نيست

دريا ظاهری آرام ،بی حرکت و زيبا دارد

همچنانکه چشمان تو ظاهری آرام و فريبنده

و فراموش نشدنی دارد.

/ 3 نظر / 3 بازدید
ofogh

salam azizam shereto khondam kheyli khoshgel bod. man hamon khorshid toye chat hastam. ranghaye safhe ham kheyli khoshgele omidvaram ke hamishe movafagh bashi. edame bedeh man baz ham miam. khasti neveshtehaye mano bekhoni to site aghaghi safheye avaz " neveshtehaye ofoghe roshan" be omide didar azizam

ostaad

بيا سر بزن بابا