توی قلب من فقط خداست.

دختر چهار ساله ای رابرای  Checkup به درمانگاه کودکان آورده بودند .

 هنگامی که دکتر داخل گوشهای اورابا اتو سکوپ معاینه کرد پرسید :

 فکر می کنی  بتوانم پرنده بزرگ را اینجا پیدا کنم ؟ دخترک ساکت ماند.

دکتر این دفعه گلوی او را معاینه کرد وپرسید : فکر میکنی بتونم (کوکی) هیولا را اینجا پیدا کنم؟

 دخترک باز هم ساکت موند.

بعد دکتر یک گوشی راروی قفسه سینه اش گذاشت

 و به صدای قلب او گوش داد و پرسید: فکر میکنی بتونم صدای باربی را از اینجا بشنوم؟

 این دفعه دختر به حرف اومد و گفت: نه نه نمی تونی. باربی توی لباسهای منه.

 اما توی قلب من فقط خداست.

برگرفته از وبلاگ دوست خوبم خدای مریم . شاد باشین

/ 16 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهران

سلام دريا جانم...چه زيبا گفتی......ممنونم از محبتت مهربون........

آنارام

سلام خسته نباشيد من يه بار ۱۷ آبان ۸۴ به وبلاگتون اومدم و يک عالمه چيز خوشگل از توش سيو کردم ولی بعدش چون کامپيوترم مشکل داشت ديگه نتونستم بيام الان بعد از يک سال و اندی ۲باره شما رو پيدا کردم از اين بابت خيلی خوشحالم دستتون درد نکنه

فاطمه

سلام واقعا وبلاگ قشنگی داری و خدايی فقط خدا تو قلب ماست ولنتاين مبارک

ايمان

مطلب تثر و نظم در مورد عاشورا زياد هست حتما يکی شونو براتون ميل خواهم کرد حضورتون هميشه سبز

مهناز

مرا کسی نساخت خدا ساخت نه آنگونه کسی می خواست که من کسی نداشتم...او بود که مرا ساخت ...آنچنان که خودش می خواست وقتی خواستند کار دل را در سینه ام آغاز کنند کسی نبود که از خزانه..دلهای خوب...بهترین را برگزینند تنهابودم آپ کردم ومنتظر درياترين دل

عالی بود متشکرم

باین که ۱۲ سال دارم باز هم از داستان خدای مریم خوشمان آمد .

طناز

باین که ۱۲ سال دارم باز هم از داستان خدای مریم خوشمان آمد .

آنارام

سلام. خوبی؟ من دوست دارم باهات بيشتر آشنا شم. اگر ميشه و به نظرت مشکلی نيست بهم خبر بده مرسی